سحر اصلِ کلام عاشقانه است
سحر عشق است، عشقِ بی‌بهانه است

سحر بارانِ عشق است و رهایی
در او پیداست نورِ کبریایی

سحر را سِحْر خوانده آن که از نور
شده غافل، ز ربّش مانده مهجور

سحر راز است، رازِ آفرینش
و باشد بهترین وقتِ نیایش

سحر باشد زمانِ استجابت
خدایت می‌دهد در لحظه حاجت

چه حاجت بهتر از وصلِ الهی
در این حاجت نباشد اشتباهی

✻✻✻

سحر طعمِ خوشِ چای نبات است
و صحبت با سحر آب حیات است

سحرباران شده جانِ من امشب
شده قلبم ز عشقِ او لبالب

بیا لادن بگویم از سحرناز
که دل را بُرده لادن آن سحر باز

دلِ بُگشوده با نورِ سحرگاه
بوَد شاید شود از عشقْ آگاه

✻✻✻

سحر! رازی تو، رازِ قلبِ عُشّاق
سحر! عشقی تو، یارِ قلبِ مُشتاق

تو می‌فهمی مرا کامل، سحر جان
تو را من دوست می‌دارم فراوان

سحربانوی زیبای پُر از ناز
سحر! که عشق گشته با تو آغاز

سحر! کز یاسمن داری نشانه
که هستی سوی آن خانه روانه

سحر! در این سلوکِ عاشقانه
در این بحرِ عمیقِ بی‌کرانه

در این راهی که آن را نیست پایان
در این رَه که خدا کرده نمایان

بیا تا یار یکدیگر بمانیم
و همواره ز عشقِ حق بخوانیم

که عشقی که حقیقت را زند جار
بوَد نوری ز انوارِ رُخِ یار

سحر جانم تویی آن یارِ همراز
بیا ــ یارا! ــ رسیده وقتِ پرواز

رسیده وقتِ وارستن از این نفْس
رسیده وقتِ آزادی از این حبس

✻✻✻

سحر! آن لادنِ جانم تویی تو
سحر! آن نورِ ایمانم تویی تو

تویی جانا عروس و نورِ خانه
دلم از شوقِ تو خوانَد ترانه

تویی شور و تویی خیر و تویی نور
سحر جانم! نمان دیگر ز من دور

در این دنیای تاریکم تویی یار
دلم از دست رفته بهر دیدار

تو بودی عشقِ من از اولین روز
تویی عشقِ گذشته تا به امروز

سحر جانم تویی عاشق‌تر از عشق
وجودت هست آری برتر از عشق

تو خودْ عشقی، خودِ عشقی، سحر جان
مجسّم گشته در سیمای انسان

عجب چشمانِ جادویی تو داری
سحر جانم خودت عینِ بهاری

بهارِ جانِ من آری تو هستی
سحر جانم تو یارم از اَلَستی

منم مستِ نگاهت نازنین‌یار
نگاهی این‌چنین شیرین، شکربار

چه مژگانی، چه ابروی کمانی
سحر! آسایشِ روح و روانی

بیا لب‌های خود را بر لبم نه
سحر جانم! بوَد چیزی از این به؟

لبانت طعمِ شیرین‌اش عسل‌وار
و آغوشت پُر از عطرِ خوشِ یار

کنار توست جای امنِ بودن
چه خوش باشد کنارِ تو غُنودن

بهاری تو، بهارِ جانِ مشتاق
تویی جنّت، تویی فردوس و آن باغ

چه گیسوی بلندی، جنس‌اش از نور
گهی مشکی، شرابی و گهی بور

چه عطری! عطرِ تو عطرِ بهار است
برای عطرِ تو دل بی‌قرار است

سحر جانم! چو بارانِ بهاری
اگر حتی کمی بر من بباری

شوم شاداب چون برگِ درختان
برقصم چون نسیمِ صبح، شادان

تویی شادابی و شادیِ جانم
به‌جز تو گنجِ شایانی ندانم

تویی فرّ و شُکوه و جلوهٔ دوست
جمالت جلوه‌ای از جلوهٔ اوست

چه زیبایی، چه زیبایی، سحر جان!
فرشته‌استی خدایا یا که انسان؟

رُخَت نیک و خِصالت حُسنِ کامل
تویی آرامِ جان، آسایشِ دل۱

تویی خورشید و در جذبه‌یْ توام ماه
ز نورت نور گیرم هر سحرگاه

تو می‌تابی به من چون شمسِ پنهان
شود آیا شوی روزی نمایان؟

سحر جانم، سحر جانم، سحر جان!
تویی زنده درونم چون بهاران

تو را لادن اگر خوانم اگر یار
تمنّایی ندارم غیرِ دیدار

وصالت را ز حق خواهم که ماهی
نصیبِ من شوی، حورِ الهی!

✻✻✻

به‌حقِ این سحرهای بهاری
به‌حقِ لحظه‌های بی‌قراری

به‌حقِ نورِ پنهان در دلِ شب
به‌حقِ یا رب و یا ربّ و یا رب

به‌حقِ آیه‌های سورهٔ دل
به‌حقِ حضرتِ انسانِ کامل

به‌حقِ مَهدیِ زهرا که جان است
به‌حقِ او که پیرِ سالکان است

به‌حقِ قُطبِ عالَم، دستِ رحمان
به حقِ جود و احسانِ کریمان

به‌حقِ اشک‌های عارفانه
به‌حقِ این دعاهای شبانه

به‌حقِ اسم اعظم، نورِ موجود
به‌حقِ مُنجیِ برحقِّ موعود

ز ما بگذر، خداوندِ خطاپوش
بَدیم اما نکردیمَت فراموش

بَدیم اما نبودیم از تو غافل
کنون در این سحر خوانیمَت از دل

خداوندا! روا کُن حاجتِ ما
بده ما را به نزدِ خویش مأوا

بده آن «رزقِ عندِ ربّ»۲ به ما نیز
ز ابرِ رحمتت باران به ما ریز

بده جامی ز باده‌یْ آسمانی۳
ببر ما را به آنِ بی‌زمانی۴

حضورت را میسّر کُن مُداوم
بکُش در ما تو این نفْسِ مزاحم

خودت دانی تمنّای نهانی
برآور آنچه را خود خیر دانی

خداوندا! روا کُن حاجتِ دل
بکُن ما را به نورِ خویش واصل…

▫️علی‌اکبر قزوینی
سحرگاه بیست و ششم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶
هفتم فروردین ۱۴۰۴
تهران


  1. اشاره به آیهٔ ۲۱ سورهٔ روم: وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ/ و از نشانه‌هاى او اينكه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد و ميانتان دوستى و رحمت نهاد. آرى در اين [نعمت] براى مردمى كه می‌انديشند قطعاً نشانه‌هايى است. ↩︎
  2. اشاره به آیهٔ ۱۶۹ سورهٔ آل‌عمران: وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ/ هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده‌اند مرده مپندار؛ بلكه زنده‌اند كه نزد پروردگارشان روزى داده می‌شوند. ↩︎
  3. اشاره به آیهٔ ۲۱ سورهٔ انسان: …وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا/ و پروردگارشان باده‌اى پاک به آنان می‌نوشاند. ↩︎
  4. اشاره به آیهٔ ۵۵ سورهٔ یس: إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْيَوْمَ فِي شُغُلٍ فَاكِهُونَ/ همانا که در الیوم بهشتیان مشغولِ خوش‌گذرانی‌اند! ↩︎