کنون که آمد از رَه لیلة‌القدر
شده وقت رها گشتن از این قبر

کدامین قبر بدتر زین پلید است
همان نفْسی که جانت را دریده است

همان نفْسِ چو گرگِ بی‌مُروّت
که نبوَد با تو وی را هیچ اُخوّت

همو که چون برادرهای یوسف
تو را در چاه کرده بی‌تَلَطُّف۱

بزن بشکن بسوزانش به آن نار
که گشته مشتعل از عشق آن یار

همان یاری که در جانت نهان است
همو که فاش گر بینی، عیان است

هو الاوّل، هو الآخِر۲، هو النّور
نمان دیگر تو از آن یارْ مهجور

هو الظّاهر، هو الباطن۳، هو الرّاز
بکُن عشقی دگر را باز آغاز

به‌جز عشقِ خداوندِ یگانه
چه عشقی در درونت کرده خانه؟

اگر عشق تو همرنگ خدا نیست
اگر از میل نفْسانی رها نیست

بگو یا رب! تو کن آزادم، آزاد
مرا خود جُفت کن با روحِ همزاد

بگو ای یار، ای خالق، خدایا!
مرا کامل بکن با نورِ همتا

خدایی که هر آنچه آفریدی
بوَد زوج و خودت ربِّ فریدی۴

مرا مگذار تنها اندر این شب
که از دوریِ او تب کرده‌ام، تب

تو را می‌خوانم ای ربّ دو عالم
مرا خود جُفت کن با روحِ همدم

و چون راز دلت با یار گفتی
و از قلبت غبار اینگونه رُفتی۵

بخوان او را چُنان در این شبِ قدر
که خود آید بگیرد جای در صدر

خدایا آید درونِ سینه، آری
به‌غیر از او اگر یاری نگیری

خدا را حفظ کن، تقوا همین است
غیور است او و غیرت این‌چنین است

کنون بشنو ز صدرِ پُر ز انوار
همان‌جایی که گشته خانهٔ یار

چنین صدری بود بیتُ‌اللهِ نور
همان باغِ بهشت و بیتِ مَعمور۶

در آن جنّت بوَد عطرِ خوشِ یاس
که از تو می‌تراود، گردد احساس

شود صدرِ تو صدرالله ای جان
چنین صدری شود خود نورافشان

فشانَد نورِ حق، نورِ رُخِ یار
شود در وجهِ تو، اللهْ دیدار…

▫️علی‌اکبر قزوینی
بیست و چهارم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶
پنجم فروردین ۱۴۰۴
تهران


  1. نرمی و مهربانی‌ کردن؛ اظهار لطف و محبت‌ کردن. ↩︎
  2. اشاره به آیهٔ ۳ سورهٔ حدید: هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ/ اوست اول و آخر و ظاهر و باطن؛ و او به هر چيزى داناست. ↩︎
  3. همان. ↩︎
  4. اشاره به آیهٔ ۳۶ سورهٔ یس: سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ/ سبحان است همو که همه‌چیز را زوج (دوتایی) آفریده است؛ از آنچه زمین می‌رویاند، از خودشان، و از آنچه نمی‌دانند. | فرید: یکتا؛ بی‌نظیر؛ بی‌مانند. ↩︎
  5. رُفتن: جاروب کردن و روبیدن. روفتن. روبیدن. ستردن. پاک کردن. جاروب کردن و پاک کردن جایی یا چیزی. ↩︎
  6. اشاره به آیهٔ ۴ سورهٔ طور: وَالْبَيْتِ الْمَعْمُورِ/ سوگند به آن خانهٔ آباد! ↩︎