آمده نوروز در ایرانزمین
نو شدنهای طبیعت را ببین
میرود سال هزار و چارصد
این عددها باشد از بهر رصد
تا بدانی تو حساب سال و ماه
عمرِ چون دُرّ را نگردانی تباه
آمده نوروز در ایرانزمین
نو شدنهای طبیعت را ببین
میرود سال هزار و چارصد
این عددها باشد از بهر رصد
تا بدانی تو حساب سال و ماه
عمرِ چون دُرّ را نگردانی تباه
و آمد از ره آن عید گرامی
همان عیدی که آن را فطر نامی
همان عیدِ شروعِ فصلِ لادن
همان عیدِ پر از عطرِ خوشِ زن
عید فطر آمده از راه هماکنون ای جان
عید زیبای پر از آینه، عیدِ رمضان
آینه داده که بینید هماکنون خود را
تا ببینید چه گشتید پس از این باران
در ماه خدا آن بُتِ عیّار بیاید
کامَت همه در بَطنِ مَهِ یار برآید
آری، رمضان است همان ماهِ رهایی
هر غصّه و اِدبار در این ماه سر آید
ماه رمضان آمده با کرّ فراوان
تا محو کند فرّ دروغینِ حریفان
آری، رمضان است همان نصرِ پُر از فرّ
آن «فتح مبین» است که آید ز پسِ آن
ماه رمضان آمده از راه عزیزان
ماه رمضانی است که خود فصل بهاران
ماه خوشِ یاری که جز او یار نداریم
ماه سحر و یاسمن و سوسن و ریحان
سحر اصلِ کلام عاشقانه است
سحر عشق است، عشقِ بیبهانه است
سحر بارانِ عشق است و رهایی
در او پیداست نورِ کبریایی
ببین لادن سحر را که چه زیباست
چنان زیبا که گویی عین رؤیاست
نه آن رؤیا که خواب است و خیال است
نه آن دلبر که وصلِ او محال است
تو که بیدار هستی اندر این ماه
تماشا کن سحر را در سحرگاه
کنون که آمد از رَه لیلةالقدر
شده وقت رها گشتن از این قبر
کدامین قبر بدتر زین پلید است
همان نفْسی که جانت را دریده است
شب بیست و سه آمد از مَهِ یار
شبی که مینگردد هیچ تکرار